Simorgh
به دخترای ایرونی باید مدال شجاعت و استقامت داد! مانتو کوتا میپوشه ، نگاه آنچنانی بهش میکنن !! میگن نپوش تا نگات نکنن؛ توی نت تیکه میندازن بهش !! میگن عکس نزار تا حرف نشنوی؛ توی تاکسی مردک میچسبه بهش !! میگن سوار نشو تا نچسبن بهت؛ توی دانشگاه استاد بهش نظر داره !! میگن خوب درس نخون تا بهت نظر نداشته باشن؛ و کلا هر جا میره به جرم دختر بودن باید حرف بشنوه؛ . . . آقا ،برادر ،دوست من .......... این دخترم به اندازه تو حق حضور در اجتماع رو داره !! سعی کنیم انسان باشیم

            ارسال نظر(0)
شنبه 23 آذر 1392 :: 11:17
faraz72
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود! .............. قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...

            ارسال نظر(2)
شنبه 23 آذر 1392 :: 11:10
faraz72

روزي يك دختره پادشاهي در شهر غریبی گمشده بود و برای خوابیدن نزد شیخی رفت بعد از 3روز شیخ قصد تجاوز به دختر را کرد؛دختر از پنجره فرار کرد و به کوچه بن بستی رسید چند مرد مستي را دید و از ترس بیهوش شد فردا كه بهوش اومددید پیش خواهرو مادر اون مردان مست هست و با خود گفت: روزی اگر حاکم شوم خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد،ترک تسبیح و دعا خواهم کرد،وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد تا نگویند که مستان ز خدا بی خبرند؛



            ارسال نظر(4)
یکشنبه 14 مهر 1392 :: 11:00
faraz72
یچگاه فراموش نکن در این دنیا به دنبال چه هستی و به چه قیمتی مي خواهی آن را به دستبیاوری، هیچگاه خودت را مسؤول همه اتفاقاتی که در اطرافترخ مي دهد ندان... تو قسمتی کوچک از این دنیای بزرگ هستی، ولی فراموش نکن کوچک بودن دلیل بر ضعیف بودن نیست ...

            ارسال نظر(1)
جمعه 22 شهریور 1392 :: 09:37
faraz72
به کسی که تنهات گذاشت بگـــو ... این تو بودی که باختی نه مــــن!!! مــن کسی رواز دَست دادم که دوستم نَداشت.! امـــــــــــــا . . . . . تــو کسی رواز دست دادی که عاشِقِت بود ...

            ارسال نظر(2)
پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 12:38
faraz72
سلام دوستاي عزيز ظاهرا الان حدود 20 نفر تو وبن!!! اما دريغ از يه نظر. خب همين ک مياين سر ميزنين ممنونتونم. لطف ميکنين. اما خيلي خوشحالم ميکنين اگه نظرم بدين موفق باشيد

            ارسال نظر(1)
شنبه 09 شهریور 1392 :: 09:43
faraz72
ناخن مصنوعی!!! مژه مصنوعی!!! موی سر مصنوعی!!! دماغ عملی!!! گونه ها تزریقی!!! .. .. .. لب ها تزریقی!!! ابروها تاتوی!!! رنگ پوست غیر واقعی و....!!! اما هنوز بانوهای دوست داشتنی سرزمینم در شگفت و شکایتند که چرا مرد واقعی پیدا نمی کنن!!!

            ارسال نظر(1)
شنبه 09 شهریور 1392 :: 09:37
faraz72
خدایا ببخش اگر در آفتابی ترین روزهایعمرم خورشید را نادیده گرفته ام ببخش اگر در گذر پیچ و خم جاده زندگی همیشه به بن بست رسیدم و فراموشکردم راه آسمان همیشه باز است. خطا از من است، می دانم.... از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد” اما به دیگران هم دلسپرده ام از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین” اما به دیگران هم تکیه کرده ام... اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم ...

            ارسال نظر(1)
چهارشنبه 06 شهریور 1392 :: 20:01
faraz72
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺪﺍﺳﺖ. ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺎ ﺍﻭﻣﯿﺪ ﻣﯿﺸﻮﻡ, ﺧﺪﺍ ﺑﺎﺗﻤﺎﻡ ﻋﻈﻤﺘﺶ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ ﺗﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺭﺣﻤﺘﺶ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﺷﻮﻡ. آﻣﻮﺧﺘﻢ ﺍﮔﺮ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻧﺮﺳﯿﺪﻡ, ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﻬﺘﺮﯾﻨﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﮔﺮﻓﺘﻪ. آﻣﻮﺧﺘﻢ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﻦﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﻡ

            ارسال نظر(1)
یکشنبه 03 شهریور 1392 :: 09:03
faraz72
مـــآ ..... از اونـاشيــم کـه اگــرم ظـاهــرمـون بــه قـشنـگــي ِ خـعــليــا نيــست پيــش خــــودمون خــوشحــاليـــــــم .. کــه بــاطـنـمــــون از خــعــلـيــا قـشنــــگتــــــره...!! اون رفیقـــای خودمــون که بایــد بدونــن میدونــن هميشه خودتو بنداز ، تا بگيرنت اگه خودتو بگيري..... ميندازنت...!

            ارسال نظر(1)
پنج‌شنبه 31 مرداد 1392 :: 11:50
faraz72

صفحه قبل1234صفحه بعد

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید سلام به دوستاي گلم. مطالب اين وبلاگ احتمالا ب درد کسي نميخوره چون خاطرات درپيت خودمو توش مينويسم! البته سعي ميکنم مطالب قشنگي هم ک ب زندگي و خاطرات و احساسم مربوط باشه بذارم ک شايد اونا ب درد شما بخوره. در کل اگه از مطلبي يا عکسي خوشم بياد ميذارمش تو وبلاگم هرچند تکراري باشه. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم. اگه خعلي درپيت مينويسم و حالت بد شد حق توهين نداري چون وبلاگ خودمه عشقي مطلب ميذارم. در واقع اين دفتر خاطراتمه پ يا نخونش يا ميخوني نظر هوايي نده نظرت کاربردي باشه! ديگههههه..... فعلا همين! ♥♥♥♥ موفق باشي دوست خوبم ♥♥♥
آخرین مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران