Simorgh

سلام خدا.
خدايا اين روزا و شبا خيلي عزيزه منم خواسته جديدي ندارم
ميدوني چي ميخوام. بارها بهت گفتم پ يه گوشه چشميم بهم داشته باش
خدا گاهي خيلي حالم خوبه...حال خوبمو ازم نگير
هرچند تجربه ثابت کرده هميشه پشت حال خوبم يه حال مزخرف مياد سراغم!
حالا ديگه از حال خوبمم ميترسم
ميترسم هرچي بيشتر حالم خوب باشه بدبختي بعدش عميق تر باشه!
خدايا واقعا لازم ب گفتنه؟؟؟ خب خودت هواي همه رو داشته باش ديگه
خدايآ دلاي عاشقو به هم وصل کن.
مث دل علي و لعيا، محمد و فاطمه، من و خودت! و همه کسايي ک دلشون گيره کاري کن ب حاجتشون برسن
رو خواسته هاي منم فکر کن ب جون خودت انقدرام بزرگ نيست.
خيلي دوستت دارم تنهام نذار
♥♥♥



            ارسال نظر(0)
چهارشنبه 09 مرداد 1392 :: 16:21
faraz72
گاهي وقتا دلم بدجور هواشو ميکنه... دلم ميخواد پيشم باشه باهاش حرف بزنم اصن حرف ن فقط باشه باشه و نوکريشو کنم دلم ميخواد زود بياد و بگم غلط کردم بگم اصن هرچي تو بگي آقا آقا من ک کافر نيستم... اگرم گاهي اشتباهي ميکنم واسه اينه ب يقين نرسيدم اگه باشي يقين ميارم، جونمم ميدم آقا دلم لک زده واسه يه مرگ اساسي! يا بيا و اگه لايق بندگي نيستم بکش يا بذا تو رکابت باشم تا کشته شم آقا مگه از دل ماها خبر نداري؟؟؟ ازت ميخوام خواسته هامونو خودت ب خدا برسوني آخه ما ضعفا صدامون ب خدا نميرسه آخه ماها خواسته هامونم مث خودمون کوچيکه گم ميشه تو خواسته ها و دعاهاي بزرگ سرتو درد نميآرم حال خودمم خوب نيست پام عرق سوز شده دارم پيچ و تاب ميخورم! آقا اصن چطوري با خودت بايد حرف زد؟؟؟ منشي داري وقت بگيريم؟ اگه داشتيم وقت ميرسيد ب ما؟ حالا فرض ميکنم بدون منشي و واسطه صدامو ميشنوي پ بازم ميآم پيشت اصن خودت بيا خيلي دوستت دارم آقا زود بيا...زود ♥

            ارسال نظر(1)
سه‌شنبه 08 مرداد 1392 :: 14:45
faraz72
)دعای غضنفر( خدایا به خاطر تمام چیز هایی که دادی؛ندادی؛دادی پس گرفتی؛ ندادی بعدا می خوای بدی؛ندادی میگی دادی؛اصلا نمیخوای بدی؛ نداده بودی فکر کردی دادی؛نمیدی هی میگی میدم؛ شکر....!

            ارسال نظر(0)
سه‌شنبه 08 مرداد 1392 :: 14:13
faraz72

آنچه می خواهیم نیستیم
آنچه هستیم نمی خواهیم
آن چه دوست داریم نداریم
آن چه داریم دوست نداریم...
اما عجیب است که هنوز زنده ایم و امیدوار به اینکه روزی
، جایی،
در کنار کسی،
بالاخره خوشبخت خواهیم شد...



            ارسال نظر(1)
شنبه 05 مرداد 1392 :: 23:14
faraz72

خاطراتم چون زهر در وجودم پراکنده شده
در پي پادزهرم! پادزهرم فقط بازگشت است
خدايا يعني ياريم ميکني؟
تنهام، غريبم فقط تو موندي
شايدم نموندي نميدونم
کلماتم آزار دهندست اگر ب تو ميگويم براي اين است ک شنونده خوبي هستي
ولي کاش گويندگي هم بلد بودي
اصلا زبان داري؟؟؟ پس چرا سخن نميگويي؟؟؟
ميگويند ميخواهي ب سخنان خدا گوش دهي قرآن بخوان ولي من تورا ميخواهم ن قرآن و کلمات تکراري
صدايت، نفست، فريادت را ميخواهم
چيزي بگو خو
اصلا بحث ميکنيم ببينيم راز خلقت اين موجود دوپا چيست؟
اصلا بحث کنيم ببينيم تو که دم از عدالت و انصاف ميزني چرا تو دنياي ما عدالتي نيست؟؟؟
چرا نميشود همه دارا باشند؟
نميگويم همه ب يک اندازه ولي دارا باشند.
ميگويند: خدا گر ز حکمت ببندد دري ز رحمت گشايد در ديگري!
اما اينطور نيست. ميگي يه چيزو بگيري چيز ديگه اي ميدي حتي بهترشو اما نميدي
اصلا بحث من نيست من شکرت ميکنم ولي خيليا در واقع هيچي ندارن. حتي اميد
خدا دلت مياد سر بندهات همچين بلاهايي بياد؟
تازه تهديد ميکني ميسوزوني!
خب من يه بار سوختم اصلا حس خوبي نيست! افتضاحه
من ک بندتم نميتونم تصور کنم حتي انگشت يکي بسوزه چ برسه کلا...
نميگم مجازات نکن اما چرا آتش؟؟؟
شايدم اين فقط يه تهديده واسه ترسوندن ما
اصن تصور ما از تو بايد چطوري باشه؟؟؟
ب دادمون برس...داريم غرق ميشيم تو خودمون



            ارسال نظر(0)
شنبه 05 مرداد 1392 :: 11:52
faraz72

از انسان هاي گربه صفت متنفرم
همان هايي ک ب هر محبتي جذب ميشوند و ب هيچ محبتي پايبند نيستند
دل يدونست، مگه چندتا دلدار بايد باشه؟؟؟
معاشرت کنيد، اما دل نبنديد
ن اينکه نبنديد... ب اهلش ببنديد
عاشق تک پرام
اونا ک يه اسم رو زبونشونه
اونا ک ميگن: دل يکي دلدار يکي
اونا ک ميدونن بهترم هست ولي ب اوني ک دارن قانعن
اصن تو چشمشون بهتري وجود نداره
خدايا خسته ام از سياهي
دلم، روحم، دنيايم، روابطم... همه سياه
کمرنگش کن اين سياهي رو
شکرت ب خاطر تمام چيزهاي خوبي ک ب من دادي
بزرگترينش همين دل ک براي داشتنت پر ميکشه ولي بالاش کوتاهه
قوي کن دلمو... قوي کن تا يخ نزنه
قوي کن ک نسوزه
خسته نشه
نااميد نشه
سياه نشه
♥ آمين ♥



            ارسال نظر(3)
چهارشنبه 02 مرداد 1392 :: 18:21
faraz72

سلام ب همه دوستاي گلم
و سلام ويژه واسه اونايي ک نظر ميدن و انتقاد ميکنن!
ميدونم اکثرتون اينو شنيدين يا خوندين و تکراريه
ولي چون دوسش داشتم گذاشتم
اميدوارم خوشتون بياد
♥♥♥♥

کاش می شد خالی از تشویش بود
برگ سبزی تحفه ی درویش بود
کاش تا دل می گرفت و می شکست
عشق می آمد کنارش می نشست
کاش با هر دل , دلی پیوند داشت
هر نگاهی یک سبد لبخند داشت
کاش لبخندها پایان نداشت
سفره ها تشویش آب ونان نداشت
کاش می شد ناز را دزدید و برد
بوسه رابا غنچه هایش چید و برد
کاش دیواری میان ما نبود
بلکه می شد آن طرف تر را سرود
کاش من هم یک قناری می شدم
درتب آواز جاری می شدم
آی مردم من غریبستانی ام
امتداد لحظه ای بارانیم
شهر من آن سو تر از پروازهاست
در حریم آبی افسانه هاست
شهر من بوی تغزل می دهد
هرکه می آید به او گل می دهد
دشتهای سبز , وسعتهای ناب
نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب
باز این اطراف حالم را گرفت
لحظه ی پرواز بالم را گرفت
می روم آن سو تو را پیدا کنم
در دل آینه جایی وا کنم ...



            ارسال نظر(0)
سه‌شنبه 01 مرداد 1392 :: 09:26
faraz72

از خداوند نيرو خواستم، ضعيفم آفريد که تواضع بندگي را بياموزم. * از او سلامتي خواستم که کارهاي بزرگ انجام دهم، ناتوانم آفريد تا کارهاي بهتري انجام دهم * از او ثروت خواستم تا سعادتمند شوم، فقرم بخشيد که عاقل باشم. * از او قدرت خواستم که ستايش ديگران را به دستآورم، شکستم بخشيد که بدانم پيوسته نيازمند اويم. * از او همه چيز خواستم که از زندگي لذت ببرم، زندگيم بخشيد که از همه چيز لذت ببرم.* آنچه خواستم به من نداد، آنچه بدان اميد داشتم به من بخشيد، و دعاهاي ناگفته ام مستجاب شدند. و آن ها اين بود: من هستم! در ميان انسان ها و غرق در نعمات پروردگار

دوستاي خوبم خوشحال ميشم نظر بدين، انتقاد کنين و پيشنهاد بدين. دوستون دارم♥♥♥



            ارسال نظر(0)
یکشنبه 30 تیر 1392 :: 21:37
faraz72

فقط مي آيم و مينويسم. از خودم، از دنياي خودم، خداي خودم.
از روزهاي سياه و قلب سياه ترم مينويسم. اما با چه هدفي؟؟؟
هدفم تغيير بود... يعني هست. اما بدون اراده ک نميشود تغيير کرد، بدون انگيزه هم نميشود
چه چيزي اشتباست؟ خودم، راهم، هدفم
امروز جمعست. شايد از امروز، يا شايد از فردا من ديگر ايني نيستم ک بودم.
زيادي تنهام خدااا... گاهي ميگم گور باباي تنهايي مگه تنهايي چشه؟ تازه من ميتونم خدا رو داشته باشم
گاهيم دليل تنهاييمو جست و جو ميکنم و ب هيچي نميرسم جز خودم.
فقط زمان لازم دارم. ميدونم داره دير ميشه کم کم ولي چاره اي نيست.
برنامم تقريبا کامله. 22 بند ک رعايتش لازمه، ولي سخت
شمايي ک اين مطالبو ميخوني
ميدونم چرت مينويسم ولي چاره اي ندارم بايد اينارو يه جا بنويسم... ب يکي بگم
اگه نظر بدي ک ممنون ميشم اگه ن همين ک سر زدي لطف کردي♥♥♥



            ارسال نظر(0)
جمعه 28 تیر 1392 :: 09:45
faraz72

نميدونم واقعا هست يا ن... خدارو ميگم.
اما خودمونيم اگه نباشه خيلي بده ها. انگار همه چي رو هواست!
خوبه حس کني هميشه يکي هست ک هواسش بهته، يکي ک تو تنهاييت باهاش حرف بزني، دوسش داشته باشي، دوست داشته باشه.
اصن بايد يکي باشه ک گله کنيم، سرش داد بزنيم، پيشش گريه کنيم و ازش بخوايم ببخشه.
چيزايي ک اون ديده و بقيه نديدنو ببخشه.
بايد باشه نه؟



            ارسال نظر(0)
پنج‌شنبه 27 تیر 1392 :: 21:28
faraz72

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید سلام به دوستاي گلم. مطالب اين وبلاگ احتمالا ب درد کسي نميخوره چون خاطرات درپيت خودمو توش مينويسم! البته سعي ميکنم مطالب قشنگي هم ک ب زندگي و خاطرات و احساسم مربوط باشه بذارم ک شايد اونا ب درد شما بخوره. در کل اگه از مطلبي يا عکسي خوشم بياد ميذارمش تو وبلاگم هرچند تکراري باشه. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم. اگه خعلي درپيت مينويسم و حالت بد شد حق توهين نداري چون وبلاگ خودمه عشقي مطلب ميذارم. در واقع اين دفتر خاطراتمه پ يا نخونش يا ميخوني نظر هوايي نده نظرت کاربردي باشه! ديگههههه..... فعلا همين! ♥♥♥♥ موفق باشي دوست خوبم ♥♥♥
آخرین مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران