Simorgh
گاهي وقتا دلم بدجور هواشو ميکنه... دلم ميخواد پيشم باشه باهاش حرف بزنم اصن حرف ن فقط باشه باشه و نوکريشو کنم دلم ميخواد زود بياد و بگم غلط کردم بگم اصن هرچي تو بگي آقا آقا من ک کافر نيستم... اگرم گاهي اشتباهي ميکنم واسه اينه ب يقين نرسيدم اگه باشي يقين ميارم، جونمم ميدم آقا دلم لک زده واسه يه مرگ اساسي! يا بيا و اگه لايق بندگي نيستم بکش يا بذا تو رکابت باشم تا کشته شم آقا مگه از دل ماها خبر نداري؟؟؟ ازت ميخوام خواسته هامونو خودت ب خدا برسوني آخه ما ضعفا صدامون ب خدا نميرسه آخه ماها خواسته هامونم مث خودمون کوچيکه گم ميشه تو خواسته ها و دعاهاي بزرگ سرتو درد نميآرم حال خودمم خوب نيست پام عرق سوز شده دارم پيچ و تاب ميخورم! آقا اصن چطوري با خودت بايد حرف زد؟؟؟ منشي داري وقت بگيريم؟ اگه داشتيم وقت ميرسيد ب ما؟ حالا فرض ميکنم بدون منشي و واسطه صدامو ميشنوي پ بازم ميآم پيشت اصن خودت بيا خيلي دوستت دارم آقا زود بيا...زود ♥


            ارسال نظر(1)
سه‌شنبه 08 مرداد 1392 :: 14:45
faraz72

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید سلام به دوستاي گلم. مطالب اين وبلاگ احتمالا ب درد کسي نميخوره چون خاطرات درپيت خودمو توش مينويسم! البته سعي ميکنم مطالب قشنگي هم ک ب زندگي و خاطرات و احساسم مربوط باشه بذارم ک شايد اونا ب درد شما بخوره. در کل اگه از مطلبي يا عکسي خوشم بياد ميذارمش تو وبلاگم هرچند تکراري باشه. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم. اگه خعلي درپيت مينويسم و حالت بد شد حق توهين نداري چون وبلاگ خودمه عشقي مطلب ميذارم. در واقع اين دفتر خاطراتمه پ يا نخونش يا ميخوني نظر هوايي نده نظرت کاربردي باشه! ديگههههه..... فعلا همين! ♥♥♥♥ موفق باشي دوست خوبم ♥♥♥
آخرین مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران