Simorgh
و باران سخت ميباريد در يک شب پاييزي، اين آغاز ديگري است و اين منم، گم شده در مه، ستاره اي سرگردان در کهکشاني بي انتها فرورفته در قعر اقيانوسي عميق و تاريک، من گم شده ام، من در اين دنياي متروک تنهايي خود که در تاريکترين شبها و ابري ترين روزها را دارد و باد زير آوار غروب کوچه هايش را دلتنگ مينوازد، گم شده ام، آري، من گم شده ام آقا ب دادم برس... ♥♥♥♥


            ارسال نظر(0)
یکشنبه 13 مرداد 1392 :: 18:17
faraz72

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدید سلام به دوستاي گلم. مطالب اين وبلاگ احتمالا ب درد کسي نميخوره چون خاطرات درپيت خودمو توش مينويسم! البته سعي ميکنم مطالب قشنگي هم ک ب زندگي و خاطرات و احساسم مربوط باشه بذارم ک شايد اونا ب درد شما بخوره. در کل اگه از مطلبي يا عکسي خوشم بياد ميذارمش تو وبلاگم هرچند تکراري باشه. خوشحال ميشم نظر شما رو هم بدونم. اگه خعلي درپيت مينويسم و حالت بد شد حق توهين نداري چون وبلاگ خودمه عشقي مطلب ميذارم. در واقع اين دفتر خاطراتمه پ يا نخونش يا ميخوني نظر هوايي نده نظرت کاربردي باشه! ديگههههه..... فعلا همين! ♥♥♥♥ موفق باشي دوست خوبم ♥♥♥
آخرین مطالب
نويسندگان
موضوعات
پيوندها
 
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران